معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
به گزارش ایکنا، سمینار ملی دانشگاه مطلوب در قرن بیست و یکم عصر 5 مهرماه در دانشگاه علامه طباطبائی با حضور پروفسور مهدی گلشنی و جمعی از اساتید و دانشجویان برگزار شد. در این جلسه، گلشنی با نقد جریان های پوزیتیویستی حاکم بر فضای آکادمیک ایران، بر ضرورت عبور از تخصص گرایی محض و بازخوانی ظرفیت های عقلانی تمدن اسلامی تأکید کرد.

به گزارش ایکنا، سمینار ملی دانشگاه مطلوب در قرن بیست و یکم عصر 5 مهرماه در دانشگاه علامه طباطبائی با حضور پروفسور مهدی گلشنی و جمعی از اساتید و دانشجویان برگزار شد. در این جلسه، گلشنی با نقد جریان های پوزیتیویستی حاکم بر فضای آکادمیک ایران، بر ضرورت عبور از تخصص گرایی محض و بازخوانی ظرفیت های عقلانی تمدن اسلامی تأکید کرد. وی با اشاره به محدودیت های علوم تجربی در پاسخ به پرسش های وجودی و اخلاقی و با برشمردن تجربه های موفق جهانی در پیوند دوباره علم با الهیات و علوم انسانی حتی در دانشگاه های تراز اول مهندسی جهان، الگوی دانشگاه مطلوب را نهادی دانست که با نفی تقلیدگرایی و استعمار معرفتی، دانشجویان را به نگاهی کل نگر، پرسش گر و مبتنی بر مبانی معنایی و توحیدی مجهز می سازد.
مشروح سخنان او را در ادامه می خوانیم:
تحولات بسیار مهم و مثبتی در کانون های علمی جهان در حال وقوع است که متأسفانه در میان هیاهوی اخبار سطحی و تمرکز بر رویدادهای منفی، از دید ما پنهان مانده است. این تحولات کاملاً در جهت مبانی فرهنگ اسلامی ماست، اما متأسفانه به گوش جامعه علمی و دانشگاهی ما نرسیده است. قصد دارم در اینجا این مسیر را از منظر تاریخ علم و فلسفه تبیین کنم تا لزوم بازنگری در ساختار دانشگاه مطلوب مشخص گردد.
اگر به دوره تمدن اسلامی نگاه کنیم، می بینیم که از نیمه دوم قرن دوم هجری تا 350 سال بعد که دوره ای مفصل از تاریخ علم نوشته شده بود، در آن دوران، دانشمندانی مانند ابوریحان بیرونی در تراز جهانی سرآمد بودند. رمز این شکوفایی چه بود؟ قطعاً نقش محوری قرآن کریم و الهام بخشی آن به دانشمندان عامل اصلی بود. اما آنان چه نکاتی را رعایت می کردند؟ آنان هرگز مقلد نبودند؛ بدون دلیل و برهان، مطلبی را نمی پذیرفتند. همواره به دنبال فهم قضایا بودند و روحیه ای آزمایشگر داشتند. ابن سینا در برابر ارسطو، در 20 مسئله فلسفی دست به پرسش گری می زند و می پرسد: «ارسطو می گوید ما تنها یک جهان داریم، دلیلش چیست؟»؛ این یعنی حاکمیت دلیل و استدلال بر تقلید و این روش اندیشمندان ما بود.
نکته مهم این است که آنان کار علمی خود را نوعی عبادت دینی می دانستند؛ مطالعه آثار خلقت الهی در نگاه آنان یک فریضه بود. این نگاه صرفاً محدود به جهان اسلام نبود؛ نیوتن نیز در همان دوران در انگلیس، وقتی کتاب مکانیک خود را منتشر کرد، نسخه ای برای اسقف فرستاد و در نامه ای نوشت: «امیدوارم این کتاب وسیله نزدیکی بندگان به خدا باشد». این رویکرد، بازتابی از همان فرمایش امیرالمؤمنین(ع) است که مطالعه آثار صنع الهی را از مهم ترین عبادات برمی شمرند؛ چنان که یک دهم آیات قرآن نیز بر این مطالعه تأکید دارد.
اما پس از مدتی، یعنی حدود 150 سال بعد، وضعیت تغییر کرد. با قدرت گرفتن نحله های اشعری و استقرار حکومت های عباسی، سلجوقی و غزنوی، تفکر فلسفی در نظامیه ها به حاشیه رانده شد. اگرچه فلاسفه ای چون صدرالمتألهین رشد کردند، اما فلسفه علم در کار نبود. وقتی به دوره قاجاریه رسیدیم و ایران در برابر غرب شکست خورد، ما تصمیم گرفتیم دانشجو به فرانسه بفرستیم. این فارغ التحصیلان، مکتب پوزیتیویسم یا اصالت تجربه حسی را به ایران آوردند که تا به امروز نیز بر دانشگاه های ما حاکم است؛ مکتبی که هیچ کاری با فلسفه و خدا ندارد و معتقد است فقط آن چیزی که از طریق حواس به دست می آید، علم است.
در غرب نیز در اواخر قرن نوزدهم، این دیدگاه به اوج رسید. آنان تصور می کردند علم به پایان رسیده است، اما با ورود به قرن بیستم، نظریه کوانتوم ظاهر شد و معادلات را به هم زد. فیزیکدانان دریافتند که علم تجربی تنها برای پاسخ به مسائل آزمایشگاهی است و هیچ خبری از ماهیت طبیعت ندارد.
دانشمندان تراز اول دنیا، از جمله فیزیکدانان بزرگ، به این نتیجه رسیدند که علمِ صرف شکست خورده است. چرا؟ چون علم نمی تواند به پرسش های بنیادی انسان پاسخ دهد؛ نمی تواند بگوید چرا عدالت خوب است و ظلم بد؟ نمی تواند به این پرسش مولوی پاسخ دهد که: «از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟»
انیشتین و دیگر دانشمندان بزرگ معتقد بودند که قوانین فعلی فیزیک، تنها یک بخش کوچک از واقعیت است. حتی در بحث هندسه، وقتی کتاب های ریاضی دانشمندان ایرانی نظیر خیام و خواجه نصیر طوسی به لاتین ترجمه شد، مسیر هندسه های نااقلیدسی که انیشتین از آن ها بهره برد، هموار گردید.
اتفاقات عجیبی در غرب افتاده که ما از آن غافلیم. مهم ترین دانشگاه های مهندسی آمریکا به این نتیجه رسیدند که صرفِ تخصص فنی کافی نیست. آنان با راه اندازی گروه های علم و الهیات و ملزم کردن دانشجویان مهندسی به گذراندن دروس علوم انسانی، قضیه را به کلی تغییر دادند.
من خود در کنفرانس انجمن اروپایی علم و الهیات در واتیکان شرکت کردم؛ دیدم فیزیکدان، زیست شناس، فیلسوف و کشیش کنار هم نشسته اند. آنجا خاطره ای از برادران دانشمند روس شنیدم که در دوران استالین، با وجود کشتارها و فشارها، ایمان و علم خود را حفظ کرده بودند. این نشان می دهد که دین و علم در عالی ترین سطوح علمی جهان، دوباره با هم پیوند خورده اند. مؤسسات بین المللی نظیر انستیتو فارادی در دانشگاه های تراز اول، امروزه دقیقاً بر همین محور کار می کنند.
دانشگاه مطلوب در قرن بیست و یکم، فراتر از آنکه صرفاً کارخانه ای برای تولید تخصص های تک بعدی و مهارت محور باشد، باید مأمنی برای پرورش اندیشمندانی باشد که از تنگنای تخصص محض رهایی یافته اند. امروزه بزرگ ترین آسیب نظام آموزشی ما، انزوای علوم پایه و فنی از ساحت «فلسفه» و «علوم انسانی» است. برای تحقق دانشگاه مطلوب، باید این انگاره که تخصص صرف، برای تعالی شخصیت انسانی کافی است، به کلی کنار گذاشته شود. دانشجوی رشته های پزشکی، مهندسی و علوم پایه، بیش از هر زمان دیگر نیازمند آن است که با مبانی فلسفی و حکمت متعالیه مأنوس باشد؛ چرا که تخصص بدون پشتوانه اخلاقی و جهان بینی کل نگر، انسانی معطوف به حقیقت تربیت نمی کند.
از دیگر سو، احیای دیدگاه کل نگر در تمامی رشته های دانشگاهی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. ما باید این باور را در دانشگاه نهادینه کنیم که فیزیک، شیمی و علوم تجربی، تنها ابزاری برای توصیف بخش کوچکی از واقعیت مادی هستند و هرگز قادر نیستند به تنهایی پاسخگوی پرسش های بنیادین هستی، معنای حیات و نظام ارزش های اخلاقی باشند.
فیزیک، چگونگی کارکرد جهان را بیان می کند، اما چرایی آن و نسبت آن با خالق هستی، قلمرو فلسفه و الهیات است. به همین جهت تدوین نظام درسی میان رشته ای که در آن مسائل بنیادی انسانی با علوم تخصصی گره خورده باشد، راهکاری است که حتی دانشگاه های تراز اول جهان نیز پس از عبور از بن بست سکولاریسم، بدان روی آورده اند.
همچنین، باید جسورانه به احیای ساحت معنوی در علم بپردازیم. یکی از مهم ترین خطاهای معرفتی قرن گذشته، تلاش برای تبیین روح و شعور در قالب ماده گرایی محض بود. امروزه بسیاری از برجسته ترین دانشمندان عصر ما، از جمله جراحان طراز اول مغز واعصاب، پس از هزاران جراحی و پژوهش، صراحتاً اذعان دارند که شعور انسانی را نمی توان با فیزیک و ماده توضیح داد. دانشگاه مطلوب ما باید محیطی باشد که این دستاوردهای نوین را بی پروا مطرح کند و از سیطره تفکر پوزیتیویستی که روح را نادیده می گیرد، خارج شود. نباید اجازه دهیم که فضای دانشگاهی ما، به واسطه ترجمه های ناقص و تفکرات منسوخ، همچنان در بند مادی گرایی اول قرن بیستم باقی بماند.
بازگشت به آن روحیه استقلال فکری که میراث درخشان تمدن اسلامی است، شاه کلید پیشرفت علمی ماست. تمدن اسلامی با تکیه بر پرسش گری و نفی تقلید کورکورانه از گذشتگان، توانست قله های دانش جهانی را فتح کند. امروز نیز دانشجو نباید گمان کند که هرآنچه در کتاب های ترجمه شده غربی آمده، وحی منزل است. ما باید با روحیه نقادانه و با تکیه بر میراث فکری خود، به استقبال علم جدید برویم. دانشگاه مطلوب، دانشگاهی است که در آن علم و دین در تعاملی پویا قرار دارند؛ جایی که دانشجوی متخصص، همزمان انسانی است با عمق دید، برخوردار از بینش توحیدی و آگاه به ارزش های اخلاقی. اگر چنین کنیم، تمدن نوین اسلامی، در سایه دانشگاه هایی که علم را عبادت می دانند، دوباره در جهان خواهد درخشید.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}